نبودم حَق مَرا سینه زنم کرد
شُدم اهلِ بکاء الحمد لله

مَن از دامانِ پاکِ مادرِ خود
تو را گشتم گِدا الحمد لله

هَمین قَدری که خوبم کار روضست
دِهد تقوا مَرا الحمد لله

-----------------
شاعر؟



جمعه 7 بهمن 1390 | نظرات ()


فردا ز چشم خویش میفکن مرا که من


تا چشم داشتم به حسینت گریستم


-----------------

حاج غلامرضا سازگار




یکشنبه 2 بهمن 1390 | نظرات ()
زینبی که سالها قبل از خود پیامبر شنیده بود قرار است در تندباد ها بی حسین شود،
و ام ایمن هم کل واقعه کربلا تا قیامت را از قول پیامبر برایش گفته بود،
و شب عاشورا هم برادر برایش «یا در اف لک من خلیلک» خوانده بود تا متوجه شود که فردا آن روز موعود است!


عصر عاشورا، تا برادرش از پشت خیمه سلام خداحافظی کرد:
«یا زینب، یا رباب، یا ام کلثوم... علیکن منی السلام»

دست و پایپ را گم کرده بود و دور خودش میگشت و می گفت:
«مهلا مهلا...»


-------------------------
روضه استاد میرباقری، صبح عاشورا



شنبه 3 دی 1390 | نظرات ()

حسین(ع) یک عهدی با پدربزرگش رسول خدا(ص) برای خدا بسته است و آن هم این است که یک روز در کربلا، آن عاشورای معهود را برپا کند. اما عاشورا به پا کردن در وسط تاریخی که صد و بیست و چهار هزار پیامبر قبل آن بوده اند و علی(ع) و فاطمه(س) هم به آن نظاره گر هستند و کرور کرور ملائکه ای که دلبسته رسول خدا و خانواده اش هستند و ابلیس برای ابتدا تا انتهای آن حیله ها و مکرها تدبیر کرده است و... اصلا کار ساده ای نیست!

***

کار راضی کردن علی(ع) و فاطمه(س) با خود رسول خدا(ص) بود. قبل از به دنیا آمدن حسین(ع) با آنها صحبت  کرده بود و راضی شان کرده بود. بقیه را باید حسین(ع) وقتی به کربلا وارد شد، خود تدبیر کند.

در عاشورا یک طرف صف سپاهیان ابلیس اند که می خواهند حسین نتواند به عهدش وفا کند. همه خباثت و ظلمهایشان هم برای این است که سیدالشهداء(ع) کوتاه بیاید و آن عاشورای مشهور بین انبیاء نیمه کاره رها شود. اما چنین کاری اصلا برای حسین(ع) سخت نیست.

طرف دیگر عاشورا، همه انبیاء و مومنین آبدیده و ملائکه مقرب هستند و هر لحظه بر سیدالشهداء(ع) فرود می آیند که جان ما به فدایت، بیا و تنهایی به میدان مرو! ما را هم شریک کن. دل خوبان عالم تحمل این مصیبت را ندارد که «جلت و عظمت مصیبتک فی السماوات علی جمیع اهل السماوات!». حسین(ع) باید همه را راضی کند که تحمل کنند تا این بلای عظیم بر آدمیان بیاید، اما این کار هم برای حسین(ع) اصلا سخت نبود.

بعد هم یاران خودش آماده شوند. بعضی ها باید آماده جانفشانی در این عاشورا بشوند و بعضی ها آماده کشیدن بار اسارتِ رسالتش. این نیز برای چون حسینی که به رموز عالم واقف است کار ساده ای است.

اما خدا یک اتفاق در کربلا تعبیه کرده است که همه کائنانت نشسته اند به تماشا، که حسین(ع) با وجود این مسئله چگونه خواهد توانست عاشورا را عاشورا کند؟ این مشکل سختر از هر مسئله دیگر و به نظر غیر قابل حل می آید! اصلا با وجود این مسئله شهادت سیدالشهداء(ع) در عاشورا امکان ندارد! اصلا محال است که او بگذارد یک قطره خون از حسین(ع) جاری شود چه برسد به این که بخواهند عاشورا را به خون حسین رنگین شود. او به تنهایی برای 30 هزار لشکر عمر سعد کفایت میکرد. به خاطر همین اصلا امکان ندارد، بتوان عاشورا به پا کرد.

عباس(ع) آن امتحانی است که خدا در کربلا برای حسین(ع) گذاشته است که حلش از هزار بار جنگیدن با لشکر عمر سعد سخت تر است. عباس(ع) اصلا برای این به دنیا آمده است که حسین تنها نماند! عباس به دنیا آمده است که در عاشورا یک تنه برای حسین(ع) لشکر چند هزار نفری حسین(ع) باشد. از وقتی وارد کربلا شده بود پیش خود می گفت ای حسین(ع)! این لشکر که چیزی نیست، خودم همه شان را برایت از سر راه برمیدارم. تا عصر عاشورا هم به خاطر ادب هیچ چیز نگفت والا اصلا نمی گذاشت حتی یک نفر هم از جبهه سیدالشهداء(ع) کشته شود اما میدانست که قبل از سیدالشهداء(ع) نوبت جنگیدن او می شود و حتما جان سید اش را نجات خواهد داد.

اما به ناگه خدا خودش تدبیر را برعهده گرفت و سکینه(س) با مشکش شد پیک خدا...





یکشنبه 13 آذر 1390 | نظرات ()

اگر روز علی اصغر(ع) شش ماهه، روز مادرهاست و صدای آنها مجلس آراست، روز حضرت رقیه(س) روز پدرهاست و چشمهای کاسه خون پدرها، آتش این مجلس است.

- - - - - - - - - -- - - - - -- -  - - -

اگر برای دختر کوچک سیدالشهدا(ع) مجلس گرفتید، به روضه خوان بگویید از مردها توقع بلند گریه کردن نداشته باشد. سوم محرم مردها خاموش می شوند. بهتر است به جوانترها و نوجوانها بگوید که بلند بلند گریه کنند. به آنها که برادرند نه آنها که پدرند.




دوشنبه 7 آذر 1390 | نظرات ()

بی شما علم ما منزه نیست
 «باور صادق موجه» نیست






جمعه 1 مهر 1390 | نظرات ()
همیشه توی مناسبتهای سخت دوست دارم، جایی که بچه ها برای هیئت می گیرند جایی باشد که فاصله بین زنها و مردها فقط به اندازه یک چادر و پرده در وسط مجلس باشد. مثل یک سالنی که از وسط پرده زده باشند. اینجوری که پیشانی مجلس مردها و پیشانی مجلس زنها باید که از طریق این پرده از هم جدا شده باشد.
روضه یک لحظاتی دارد که نیاز دارد به نوعی پر و بال زدن. اضطرابی در این لحظات روضه هست که اگر تخلیه نشود ممکن است دیگر آدم به حال عادی باز نگردد. و زنها در روضه گوش کردن عادتی دارند که کسانی که در لحظات سخت وروضه عادت به خود خوری و در سکوت گریه کردن دارند را وادار می کنند، کمی پر و بال بزنند و از این خطر نجات پیدا کنند.
من به تجربه این را دیده ام که وقتی روضه خوان می خواهد قسمتهای اضطراب آور روضه را بخواند، نمی دانم چه می شود که زنها همگی شروع می کنند روی پای خود زدن. مرد هیئتی که باشی میدانی کدام لحظات وقت زبان گرفتن است، زن هیئتی هم که باشی نوبت این کار را با خونت احساس می کنی. آن وقت اگر جمعیت شان به قاعده دو سه هزار نفر باشد، قاعدتا دیگر صدای روضه خوان هم به گوششان نمی رسد. تصور من این است که در میانه زنها فقط چیزی که شنیده می شود صدای شکستن حجم عظیمی دانه های اسپند روی آتش است.
این صدای نامنظم و کوتاه و چند ثانیه ای برای سلامت روان آدم در میانه روضه لازم است.

-----------------
کامنت خانم محترمی بر این پست در گودر:
زن هیئتی که باشی دوست داری فاصله بین مردها زنها دیوار نباشد. بالکن، پشت پرده و..فقط دیوار نباشد!!
وقتی صدای مداح را از بلندگوی قوی می شنوی، اشکت در می آید و اگر بتوانی فریاد هم می زنی. اما وقتی میدانی می خواهد چه حرفهای تلخی بزند، نمی دانی چه کنی؟!
می خواهی خودت را بزنی... اما هرچه میزنی روی پات، با مشت توی سینه ت... یا توی صورتت... باز هم درست نمی شه!!
هر چه اشک می ریزی، باز هم نمی شه!
فقط می خواهی بمیری. دلت می خواهد یکی کتکت بزنه. بهترین راه حل اینه که صبر کنی مداح همه روضه هاشو بخونه و آرام نوحه رو شروع کنه.
منتظر می مونی...دلت از تو میلرزه... و ناگهان دستهایی سنگین ،محکم به سینه ها می خوره...
بغض تازه ای درون گلویت می ترکد. آرام اشک میریزی و بر سینه می زنی و از خود بیخود می شوی...
آخرکارفریادهای قوی مردانه «حسین، حسین،...» و دستهای سنگین سینه زنها ‏بالاخره آرامت می کند..‏




دوشنبه 31 مرداد 1390 | نظرات ()
به حق آن آقای جوانی
که برادرهایش بعد شهادت جنازه اش را بر دوش گرفتند
اما نمی دانستند باید کجا دفن کنند...
بالحسن.. بالحسن... بالحسن

به حق آن آقای جوانی
که برادرهایش بعد شهادتش نبودند که جنازه اش را بر دوش بگیرند
و او را دفن کنند...
بالحسین... بالحسین... بالحسین
------------------------
روضه های حاج علیرضا هنگام قرآن سر گرفتن شب 19 ام




شنبه 29 مرداد 1390 | نظرات ()
در مفاتیح الجنانی که من دارم دعای ابوحمزه ثمالی از وسط صفحه 328 آغاز میشود و آخر صفحه 351 تمام میشود؛ یعنی این دعایی که می گویند خیلی زیاد است و از این حرفها، کلا 23و نیم صفحه است، به اندازه یک جزء قران که هر روز ماه رمضان می خوانیم.
از بچگی یاد گرفته بودم که شبهای ماه رمضان هر شب سه چهار صفحه از یک مناجات را بخوانم . اما بعدها که عربی ام بهتر شد کلا ذائقه دعاخوانی ام عوض شد. الان دیگر هم تند و تنها دعا خواندن را از شمرده شمرده خواندن در جمع بیشتر دوست دارم. البته یک کمی از این حالت هم بخاطر پیر شدن است!
اینجوری بود که چندباری که سحرهای وقت بیشتری داشتم، وسوسه شدم که  کل دعای ابوحمزه را یکجا بخوانم. به حساب من، الان میتوانم 35 دقیقه کلش را بخوانم.
وقتی شروع کنید به خواندن کل دعا، 3-4 شب اول حافظه مشغول آشنا شدن با کلمات و معانی است. 3-4 شب دوم دنبال پیدا کردن لحظه های جالب دعاست. و به نظر من 3-4 شب سوم آدم دنبال پیدا کردن خط سیر کلی دعا میگردد، چون جاذبه های لحظه ای دعا را کشف کرده است و به دنبال جاذبه های پیچیده و مخفی میگردد. اما با سبک مناجات خوانی رایج که اول گفتم این نگاه سوم از سوی کمتر کسی کشف میشود.

اما حاصل اکتشافات من این است. دعای ابوحمزه 2 تکه است؛ تکه «امید» و تکه «بیم». یا به قول روایات «رجاء» و «خوف»! چسب این دو تکه هم اتصالی است که بین همه امیدها و بیم هاست. به هم چسبیده اند  اما اگر آنها را جدا از هم بخوانید هیچ کدام برای اینکه یک دعای کامل باشد، کم و کاستی ندارد. تکه اول با حمد و ثنا آغاز میشود و با بیان خواسته هایی به غایت زیبا و عالی به پایان میرسد. این می شود 8و نیم صفحه، کل تکه اول دعا! تکه دوم از «اللهم انی قلت قد تهیات و تعبات... » آغاز میشود و تا آخر دعا طول میکشد؛ یعنی 15 صفحه.

برداشت من این است که در تکه اول دعای ابوحمزه خیلی با امید به درب خانه خدا میرود و با یک روح آرام درب خانه خدا، حمد خدا و ستایش خدا و اعلام بندگی نزد این خدا می کند. بعد هم انگار که احساس نزدیکی جدی به درگاه الهی کرده باشد برای همه عالم دعا میکند: «اللهم اغفر لحینا و میتنا، شاهدنا و غایبنا، ذکرنا و انثانا، صغیرنا و کبیرنا، حرنا و مملوکنا...!»
اما انکار امام زین العابدین(ع) به یکباره دلهره هایی را که خیلی هم از آن دور نیستند را جلوی چشم آدم  می آورند و فضای بیم ها آغاز میشود. آنچنان فضا را نگران کننده و دلهره آمیز می کنند که واقعا انسان نمی داند با این دلهره ها چه باید کرد، مثلا جایی وقتی به خدا عرضه میدارند که ما در گناه کردنمان فقط خامی کردیم نه اینکه قصد تمرد درگاه خدا را داشته باشیم، با یک ادبیات بسیار عجیبی می فرمایند، «حال، چه کسی مرا از عذاب نجات خواهد داد؟  از فردا چه کسی از من در مقابل دشمنانم پشتیبانی خواهد کرد؟ از فردا به رشته چه کسی چنگ بزنم؟»
آنگاه در 5-6 صفحه آخر دعا، امام(ع) برای حل این نگرانی ها خواسته هایی را مطرح می کنند که بتواند این دریای مواج و هولناک را آرام کند. آنچنان هم این خواسته ها را از خدا می خواهند که انسان هر چه نگاه می کند می بیند محال است که خدا این خواسته ها را رد کند. یعنی یک امید مجدد. اما امیدی که از پس بیم های بزرگی آمده است و قرار است تلاطم های بزرگی را به آرامش مبدل کند.

امسال که تجربه خواندن کامل این دعا را دارم احساس می کنم هر سحری که این توفیق برایم حاصل شد، یکبار از یک دریای مواج و سهمگین به خیر و خوشی خارج شده ام. هر بار باور کردم که دستگیری انسان از خطرهای هولناک کار هر کسی نیست و امامان ما چقدر این کار را خوب می دانند.



شنبه 22 مرداد 1390 | نظرات ()

...

 
 



ماه رمضان تابستان هم برای خودش محرمی است!


-----------------------
به تقلید از +



سه شنبه 18 مرداد 1390 | نظرات ()
اللهم انی اسئلک بحق
المولود فی هذا الیوم، الموعود بشهادته...

-------------------------
رازها و وعده های عالم را دو موعود است.
موعود اول تو بودی؛ ای وعده سرخ!







سه شنبه 14 تیر 1390 | نظرات ()
پرچم سرخ حرمت قبله نما... قبله نما
تا قیامت شد حرمت، قبله ما... قبله ما
.
.
.
.
مادرم می گه بعضی ها اصلا به دنیا می آیند که برای امام حسین(ع) گریه کنند و بروند.
امیرحسین مومنی آمد و چند شعر توی دل هیئتی های نسل ما گذاشت و خیلی زود رفت.



سه شنبه 14 تیر 1390 | نظرات ()

پدربزرگم اهل سیر و سلوک و معنا بود. بقول امروزی ها عارف بود!

بچه هایش می گفتند زمانی که ما بچه بودیم یک همسایه ساواکی داشتیم که بارها باعث زندانی شدن پدربزرگ شده بود و هیچ وقت هم بدون آزار و اذیت ما روزش شب نمی شد.

اما وقتی پیش پدربزرگ با ناسزا و ناله و نفرین از این همسایه یاد می کردیم، پدربزرگ می گفت اینجور نگید! شما چه میدونید؟ شاید اگر خدا امکاناتی که به من و شما برای خوب بودن و قرب به خدا داده، به او داده بود، صدها برابر ما رشد کرده بود و به مقامات رسیده بود.


******



هیچ وقت فکر نمی کردم، صورت رضا رویگری بتواند آنچنان چهره ایمانی و آسمانی در پس خود داشته باشد، که تصویر شهادتش اینجور حیران و کلافه ام کند که بغض ته گلویم را بعد یک روز هنوز نتوانم قورت بدهم.







شنبه 4 تیر 1390 | نظرات ()
بد برداشت نشود. مقایسه ای بین 2تای اول و سوم نباشد، اما در تخیلم همیشه این 2 آیه جایی در 14 خرداد دارد:

وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلاً أَصْحابَ الْقَرْیَةِ إِذْ جاءَهَا الْمُرْسَلُونَ (13)
إِذْ أَرْسَلْنا إِلَیْهِمُ اثْنَیْنِ فَكَذَّبُوهُما فَعَزَّزْنا بِثالِثٍ فَقالُوا إِنَّا إِلَیْكُمْ مُرْسَلُونَ (14)


کاش اگر قرار است خدا بر سر امام و آقا منت بگذارد. با امام زمان(عج) منت بگذارد و یک جورایی کار ما را ختم به خیر کند.
و کاش این دو آیه، آیات بعدی نداشت تا از روایات شباهت شدید کارهای بنی اسرائیل و امت پیامبر آخرالزمان این همه ترس همه را بردارد.


----------------------
پ.ن:  سوره یس: داستان‏ مردم آن شهرى را كه پیامبران بدانجا آمدند را برایشان مَثَل بزن: (13)
آن گاه كه دو تن سوى آنان فرستادیم، و لى‏ آن دو را تکذیب کردند. تا اینکه با فرستاده‏ سوّمین آنان را تأیید كردیم، پس [رسولان‏] گفتند: «ما به سوى شما به پیامبرى فرستاده شده ‏ایم.» (14)




جمعه 13 خرداد 1390 | نظرات ()

یك تقواى جمعى هم داریم. تقواى جمعى این است كه جمعها مراقب خودشان باشند. جمع به حیث جمع، مراقب خودشان باشند. بى‌مراقبتى جمعها نسبت به مجموعه‌ى خودشان، موجب میشود كه حتّى آدمهائى هم كه در بین آن جمعها تقواى فردى دارند، با حركت عمومىِ آن جمعها بغلتند و به جائى بروند كه نمیخواهند. در طول این سى سال، ما از این ناحیه ضربه خورده‌ایم. یكى از جاهائى كه ضعف نشان داده‌ایم، همین بوده.

 در دهه‌هاى قبل، یك جریانى در كشور وجود داشت به نام جریان چپ. آنها شعارهاى خوبى هم میدادند، اما خودشان را مراقبت نكردند و تقواى جمعى به خرج ندادند. در میانشان آدمهائى بودند كه تقواى فردى هم داشتند، اما نداشتن تقواى جمعى، كار آنها را به جائى رساند كه فتنه‌گرِ ضد امام حسین و ضد اسلام و ضد امام و ضد انقلاب توانست به آنها تكیه كند! آنها نیامدند شعار ضد امام و ضد انقلاب بدهند، اما شعار دهنده‌ى ضد امام و ضد انقلاب توانست به آنها تكیه كند؛ این خیلى خطر بزرگى است. آنها غلتیدند. بنابراین تقواى جمعى لازم است.



یکشنبه 8 خرداد 1390 | نظرات ()