تبلیغات
روضه - إرحَم لِمَن لایَملِکُ الّا الدّعاء*
جوونه ولی آدم خوش فکریه. انضباط ذهنیش هم عالیه! خیلی از اوقات وقتی یک فکری تو ذهنمه، برای اون مطرحش می کنم تا از دهلیزهای مغزش عبور بده و صاف و صوف و خواندنیش کنه.
نکته جالب شخصیتش، ارتباط بسیار خوبیه که با «دعا» داره.  دعاهای زیادی هم حفظه. میگه «خواستن» و «طلب کردن» تنها چیزیه که قطعا آدمیزاد اون را داره. میگه اگه همه قدرتها و دارایی های ما تو دنیا سراب باشه، اما قدرت طلب کردن و خواستن، سراب نیست و حتما داریمش. میگه با هیچ استدلال سفسطه گرایانه ای هم نمیشه  آدم را از تکیه کردن به این داراییش باز داشت.
فکر کنم با حالت قنوت خیلی ارتباط برقرار میکنه حتی از سجده هم بیشتر. چون وقتی قصد دعا داره خیلی راحت و بدون خجالت از اطرافش، دستش را به شکل قنوت میگره جلوی صورتش؛  خلوی جلو؛ بعد با حالتی که انگار حسابی تمرکز کرده باشه شروع میکنه تند تند دعاهایی که از حفظه زیر زبونی خوندن. تو صف نماز این صفتش را کشف کردم.
وضع مالی آنچنانی نداره. روزگارش روزمره میگذره و بقیه اش را مشغول کارهای علمی خودشه. سرش حسابی گرم رشته ایه که داره می خونه.
شدیدا دغدغه های جهانی و گلوبال داره. این رو ضرب کنید تو اعتقاد عجیب و غریبش به دعا کردن، ازش یک آدم جدی توی دعا کردن به مشکلات مردم گوشه و کنار جهان ساخته. به خود بجنبی داره عوض اون کسی که مشکل داره دعا می کنه. اعتقاد داره هر وقت یک نفر حواسش نیست که الان باید برای کارهاش دعا کنه، ما میتونیم عوض اون دعا کنیم!  
چند وقت پیش دستورالعملی برای گشایش روزی از آیت الله بهجت به گوشم خورد که ظاهراً خیلی هم عالیه. وقتی دیدمش خبر پیدا کردن چنین دستورالعمل را بهش دادم. خیلی تکونش نداد. تعجبی هم نداشت چون اگه می خواست کار با درآمد خوب براش زیاد بود، خودشه که خیلی وقت نمیزاره برای پول در آوردن.
چند روز بعد که بعد نماز دیدمش، چشمم که توی چشماش افتاد، احساس کردم یک برقی تو چشاشه و داره میاد سمت من! طبق معمول سلام و احوال پرسی گرمی کرد و لای حرفهاش جوری که من خیلی هم حساس نشم  گفت راستی! دستور اون نمازه که گفتی را میشه بهم بگی؟ کنجکاو شدم. حتما نقشه ای تو سر ش داشت. بهش گفتم فلانی میشه بگی چی به فکرت رسیده که دستور نماز را میخوای؟ خندید و سعی کرد با سوال و جوابهای حاشیه ای از جواب دادن طفره بره. 
دستور نماز را بهش گفتم اما نزاشتم زود فرار کنه چون قطعا فکری غیر  کشایش مالی خودش تو سر داشت. شک نداشتم.
خیلی مقاومت نکرد و  به حرف اومد. گفت می خواهم به این دستور مداومت کنم اما به نیت همه؛ همه نیازمندا!
بعد دوباره برق قبلی توی چشماش پیدا شد و گفت اینجوری اثراتش خیلی هم بهتر میشه؟ 
براق شدم و گفتم چی بهتر میشه؟ چطوری بهتر میشه؟
گفت اثر مهمترش اینه که مگه ما توی یک جامعه ای که قالبش مومن و اهل خدا هستند زندگی نمیکنیم که خیلی از همین آدمها مشکلات مالی ریز و درشت دارن؟
گفتم چرا!
گفت همین دیگه! اگه قرار باشه این نماز اثر بگذاره باید وضع اقتصادی «جامعه» هم بهتر بشه دیگه! اون وقت با یک تیر دو نشون زده میشه.
گفتم ببخشید ولی من هنوز نفهمیدم اون نشون دوم چیه؟
گفت ببین هم آدمهای سالم و خداپرست از زیر بار  سختی های مالی بیرون میان، هم خدا اگه بخواهد یک لطف جمعی بکنه هم که نمی تونه بدون اسبابش این کار را انجام بده، مجبوره علم توانش را به دانشمندا و مدیرانمون بده! اون وقت یک طرف اثر این نماز  طلب علم کردن میشه دیگه! درسته که خودم اقتصاد نمیخونم اما اینجوری یک راه برای کمک کردن به اونا پیدا میشه. خلاصه با یک تیر چند نشونه.
بعد هم همون جا به فکرش رسید که به من و کسان دیگری که میشناسه هم پیشنهاد بده ما هم این کار را انجام بدیم، شاید (شاید که نه! حتما!) جواب بده!!!!
آدم جالبیه. تو «معادلات» زندگیش دعا هم نقش داره.


-------------------------------
* دعای کمیل: رحم کن به کسی که دارایی جز طلب کردن و خواستن ندارد




جمعه 19 فروردین 1390 | نظرات ()