تبلیغات
روضه - خدای بزرگ حسین

حسین(ع) یک عهدی با پدربزرگش رسول خدا(ص) برای خدا بسته است و آن هم این است که یک روز در کربلا، آن عاشورای معهود را برپا کند. اما عاشورا به پا کردن در وسط تاریخی که صد و بیست و چهار هزار پیامبر قبل آن بوده اند و علی(ع) و فاطمه(س) هم به آن نظاره گر هستند و کرور کرور ملائکه ای که دلبسته رسول خدا و خانواده اش هستند و ابلیس برای ابتدا تا انتهای آن حیله ها و مکرها تدبیر کرده است و... اصلا کار ساده ای نیست!

***

کار راضی کردن علی(ع) و فاطمه(س) با خود رسول خدا(ص) بود. قبل از به دنیا آمدن حسین(ع) با آنها صحبت  کرده بود و راضی شان کرده بود. بقیه را باید حسین(ع) وقتی به کربلا وارد شد، خود تدبیر کند.

در عاشورا یک طرف صف سپاهیان ابلیس اند که می خواهند حسین نتواند به عهدش وفا کند. همه خباثت و ظلمهایشان هم برای این است که سیدالشهداء(ع) کوتاه بیاید و آن عاشورای مشهور بین انبیاء نیمه کاره رها شود. اما چنین کاری اصلا برای حسین(ع) سخت نیست.

طرف دیگر عاشورا، همه انبیاء و مومنین آبدیده و ملائکه مقرب هستند و هر لحظه بر سیدالشهداء(ع) فرود می آیند که جان ما به فدایت، بیا و تنهایی به میدان مرو! ما را هم شریک کن. دل خوبان عالم تحمل این مصیبت را ندارد که «جلت و عظمت مصیبتک فی السماوات علی جمیع اهل السماوات!». حسین(ع) باید همه را راضی کند که تحمل کنند تا این بلای عظیم بر آدمیان بیاید، اما این کار هم برای حسین(ع) اصلا سخت نبود.

بعد هم یاران خودش آماده شوند. بعضی ها باید آماده جانفشانی در این عاشورا بشوند و بعضی ها آماده کشیدن بار اسارتِ رسالتش. این نیز برای چون حسینی که به رموز عالم واقف است کار ساده ای است.

اما خدا یک اتفاق در کربلا تعبیه کرده است که همه کائنانت نشسته اند به تماشا، که حسین(ع) با وجود این مسئله چگونه خواهد توانست عاشورا را عاشورا کند؟ این مشکل سختر از هر مسئله دیگر و به نظر غیر قابل حل می آید! اصلا با وجود این مسئله شهادت سیدالشهداء(ع) در عاشورا امکان ندارد! اصلا محال است که او بگذارد یک قطره خون از حسین(ع) جاری شود چه برسد به این که بخواهند عاشورا را به خون حسین رنگین شود. او به تنهایی برای 30 هزار لشکر عمر سعد کفایت میکرد. به خاطر همین اصلا امکان ندارد، بتوان عاشورا به پا کرد.

عباس(ع) آن امتحانی است که خدا در کربلا برای حسین(ع) گذاشته است که حلش از هزار بار جنگیدن با لشکر عمر سعد سخت تر است. عباس(ع) اصلا برای این به دنیا آمده است که حسین تنها نماند! عباس به دنیا آمده است که در عاشورا یک تنه برای حسین(ع) لشکر چند هزار نفری حسین(ع) باشد. از وقتی وارد کربلا شده بود پیش خود می گفت ای حسین(ع)! این لشکر که چیزی نیست، خودم همه شان را برایت از سر راه برمیدارم. تا عصر عاشورا هم به خاطر ادب هیچ چیز نگفت والا اصلا نمی گذاشت حتی یک نفر هم از جبهه سیدالشهداء(ع) کشته شود اما میدانست که قبل از سیدالشهداء(ع) نوبت جنگیدن او می شود و حتما جان سید اش را نجات خواهد داد.

اما به ناگه خدا خودش تدبیر را برعهده گرفت و سکینه(س) با مشکش شد پیک خدا...





یکشنبه 13 آذر 1390 | نظرات ()