تبلیغات
روضه - هل من معینٍ فأطیل معه العویل و البکاء
همیشه توی مناسبتهای سخت دوست دارم، جایی که بچه ها برای هیئت می گیرند جایی باشد که فاصله بین زنها و مردها فقط به اندازه یک چادر و پرده در وسط مجلس باشد. مثل یک سالنی که از وسط پرده زده باشند. اینجوری که پیشانی مجلس مردها و پیشانی مجلس زنها باید که از طریق این پرده از هم جدا شده باشد.
روضه یک لحظاتی دارد که نیاز دارد به نوعی پر و بال زدن. اضطرابی در این لحظات روضه هست که اگر تخلیه نشود ممکن است دیگر آدم به حال عادی باز نگردد. و زنها در روضه گوش کردن عادتی دارند که کسانی که در لحظات سخت وروضه عادت به خود خوری و در سکوت گریه کردن دارند را وادار می کنند، کمی پر و بال بزنند و از این خطر نجات پیدا کنند.
من به تجربه این را دیده ام که وقتی روضه خوان می خواهد قسمتهای اضطراب آور روضه را بخواند، نمی دانم چه می شود که زنها همگی شروع می کنند روی پای خود زدن. مرد هیئتی که باشی میدانی کدام لحظات وقت زبان گرفتن است، زن هیئتی هم که باشی نوبت این کار را با خونت احساس می کنی. آن وقت اگر جمعیت شان به قاعده دو سه هزار نفر باشد، قاعدتا دیگر صدای روضه خوان هم به گوششان نمی رسد. تصور من این است که در میانه زنها فقط چیزی که شنیده می شود صدای شکستن حجم عظیمی دانه های اسپند روی آتش است.
این صدای نامنظم و کوتاه و چند ثانیه ای برای سلامت روان آدم در میانه روضه لازم است.

-----------------
کامنت خانم محترمی بر این پست در گودر:
زن هیئتی که باشی دوست داری فاصله بین مردها زنها دیوار نباشد. بالکن، پشت پرده و..فقط دیوار نباشد!!
وقتی صدای مداح را از بلندگوی قوی می شنوی، اشکت در می آید و اگر بتوانی فریاد هم می زنی. اما وقتی میدانی می خواهد چه حرفهای تلخی بزند، نمی دانی چه کنی؟!
می خواهی خودت را بزنی... اما هرچه میزنی روی پات، با مشت توی سینه ت... یا توی صورتت... باز هم درست نمی شه!!
هر چه اشک می ریزی، باز هم نمی شه!
فقط می خواهی بمیری. دلت می خواهد یکی کتکت بزنه. بهترین راه حل اینه که صبر کنی مداح همه روضه هاشو بخونه و آرام نوحه رو شروع کنه.
منتظر می مونی...دلت از تو میلرزه... و ناگهان دستهایی سنگین ،محکم به سینه ها می خوره...
بغض تازه ای درون گلویت می ترکد. آرام اشک میریزی و بر سینه می زنی و از خود بیخود می شوی...
آخرکارفریادهای قوی مردانه «حسین، حسین،...» و دستهای سنگین سینه زنها ‏بالاخره آرامت می کند..‏




دوشنبه 31 مرداد 1390 | نظرات ()