تبلیغات
روضه - آرامش پس از طوفان
در مفاتیح الجنانی که من دارم دعای ابوحمزه ثمالی از وسط صفحه 328 آغاز میشود و آخر صفحه 351 تمام میشود؛ یعنی این دعایی که می گویند خیلی زیاد است و از این حرفها، کلا 23و نیم صفحه است، به اندازه یک جزء قران که هر روز ماه رمضان می خوانیم.
از بچگی یاد گرفته بودم که شبهای ماه رمضان هر شب سه چهار صفحه از یک مناجات را بخوانم . اما بعدها که عربی ام بهتر شد کلا ذائقه دعاخوانی ام عوض شد. الان دیگر هم تند و تنها دعا خواندن را از شمرده شمرده خواندن در جمع بیشتر دوست دارم. البته یک کمی از این حالت هم بخاطر پیر شدن است!
اینجوری بود که چندباری که سحرهای وقت بیشتری داشتم، وسوسه شدم که  کل دعای ابوحمزه را یکجا بخوانم. به حساب من، الان میتوانم 35 دقیقه کلش را بخوانم.
وقتی شروع کنید به خواندن کل دعا، 3-4 شب اول حافظه مشغول آشنا شدن با کلمات و معانی است. 3-4 شب دوم دنبال پیدا کردن لحظه های جالب دعاست. و به نظر من 3-4 شب سوم آدم دنبال پیدا کردن خط سیر کلی دعا میگردد، چون جاذبه های لحظه ای دعا را کشف کرده است و به دنبال جاذبه های پیچیده و مخفی میگردد. اما با سبک مناجات خوانی رایج که اول گفتم این نگاه سوم از سوی کمتر کسی کشف میشود.

اما حاصل اکتشافات من این است. دعای ابوحمزه 2 تکه است؛ تکه «امید» و تکه «بیم». یا به قول روایات «رجاء» و «خوف»! چسب این دو تکه هم اتصالی است که بین همه امیدها و بیم هاست. به هم چسبیده اند  اما اگر آنها را جدا از هم بخوانید هیچ کدام برای اینکه یک دعای کامل باشد، کم و کاستی ندارد. تکه اول با حمد و ثنا آغاز میشود و با بیان خواسته هایی به غایت زیبا و عالی به پایان میرسد. این می شود 8و نیم صفحه، کل تکه اول دعا! تکه دوم از «اللهم انی قلت قد تهیات و تعبات... » آغاز میشود و تا آخر دعا طول میکشد؛ یعنی 15 صفحه.

برداشت من این است که در تکه اول دعای ابوحمزه خیلی با امید به درب خانه خدا میرود و با یک روح آرام درب خانه خدا، حمد خدا و ستایش خدا و اعلام بندگی نزد این خدا می کند. بعد هم انگار که احساس نزدیکی جدی به درگاه الهی کرده باشد برای همه عالم دعا میکند: «اللهم اغفر لحینا و میتنا، شاهدنا و غایبنا، ذکرنا و انثانا، صغیرنا و کبیرنا، حرنا و مملوکنا...!»
اما انکار امام زین العابدین(ع) به یکباره دلهره هایی را که خیلی هم از آن دور نیستند را جلوی چشم آدم  می آورند و فضای بیم ها آغاز میشود. آنچنان فضا را نگران کننده و دلهره آمیز می کنند که واقعا انسان نمی داند با این دلهره ها چه باید کرد، مثلا جایی وقتی به خدا عرضه میدارند که ما در گناه کردنمان فقط خامی کردیم نه اینکه قصد تمرد درگاه خدا را داشته باشیم، با یک ادبیات بسیار عجیبی می فرمایند، «حال، چه کسی مرا از عذاب نجات خواهد داد؟  از فردا چه کسی از من در مقابل دشمنانم پشتیبانی خواهد کرد؟ از فردا به رشته چه کسی چنگ بزنم؟»
آنگاه در 5-6 صفحه آخر دعا، امام(ع) برای حل این نگرانی ها خواسته هایی را مطرح می کنند که بتواند این دریای مواج و هولناک را آرام کند. آنچنان هم این خواسته ها را از خدا می خواهند که انسان هر چه نگاه می کند می بیند محال است که خدا این خواسته ها را رد کند. یعنی یک امید مجدد. اما امیدی که از پس بیم های بزرگی آمده است و قرار است تلاطم های بزرگی را به آرامش مبدل کند.

امسال که تجربه خواندن کامل این دعا را دارم احساس می کنم هر سحری که این توفیق برایم حاصل شد، یکبار از یک دریای مواج و سهمگین به خیر و خوشی خارج شده ام. هر بار باور کردم که دستگیری انسان از خطرهای هولناک کار هر کسی نیست و امامان ما چقدر این کار را خوب می دانند.



شنبه 22 مرداد 1390 | نظرات ()