تبلیغات
روضه - طلا و مس!

الان فیلم طلا و مس را دیدم. دیدنی بود واقعا!



به زندگی ما طلبه ها خیلی شبیه نیست. نویسنده و طراحش با طلبه ها زندگی نکرده. حتی شاید کمتر از یک بچه مسجدی. شاید هم ما طلبه ها بیرونمون رو بد به دیگران نشون دادیم که اینطوری راجع به ما می سازن. بد نیست ولی خیلی هم به ما شبیه نیست!
کارگردان دنبال معرفی یک شخصیت سنتی در پیچ و تاب زندگی است. میخواهد بگه میشه توی این پیچ و تاب زندگی لطیف بود. بعد هم تصور کرده اینجور زندگی های لطیف و ساده و بی آلایش را اگه به کسی بشه نسبت داد فقط طلبه ها هستن! این هم از لطف نویسنده و کارگردانه به ما طلبه ها.



شاید هم میخواسته به ما طلبه ها گوش زد کنه که شما باید چجوری باشید.  چند روز پیش با دو تا دانشجو فنی صحبت میکردم، اونها هم همچین نگاه هایی داشتن. بهم میگفتن شما طلبه ها چرا بیل نمی زنید توی باغ؟ چرا توی کارخونه کار نمی کنید؟ چرا توی زندگیتون وام میگیرد؟ چرا درستون تموم نمیشه تا به سربازی برید؟ از او طرف میگفتن شما که دستت میرسه بگو سربازی را اصلا بردارن!! یا به جوونها 10 میلیون وام ازدواج بدن!! یا...
فعلا نگاه جامعه  به ما طلبه ها این دوگانگی را در بطن خودش داره! از یک طرف از ما پیچیده ترین مطالبات مدیریت اجتماعی را دارن و از طرف دیگه آنچنان لطافت انتزاعی که قالی بافی را برامون  تجویز می کنن!
به هر حال زندگی لطیف ترین طلبه سنتی و اهل مطالعه امروز ما هم شباهت چندانی به زندگی سید رضای طلا و مس ندارد. ولی به هر حال داستان فیلم تاثیر گذار و باور پذیر است.
لطف طلبگی لطف دیگرست اگرچه دیگران اینجوری ببیننش.



جمعه 6 اسفند 1389 | نظرات ()